X
تبلیغات
امام علی(ع)وحقانیت او - دلایل عقلی امامت حضرت علی (ع)

شیعه امامیه را به صحت اعتقاد خود دلائل عقلی و نقلی بسیار است .
دلائل عقلی دلائلی است که بر امامت آنحضرت از روی عقل دلالت دارد و دوازده دلیل است :

1 - امام واجب است که معصوم باشد . چناکه گذشت - و غیر آن حضرت از این چند کس هیچ کدام معصوم نبودند. پس آنحضرت امام باشد .

2 - امام باید منصوص باشد . یعنی از جانب رسول خدا ، نص به امامت او باشد به طریق حضرت علی (ع) یعنی عصمت ونص هر دو مخصوص اوست .
 
3 - امام واجب است که افضل از رعیت باشد . یعنی هرچه رعیت محتاج به آن باشد بداند و گرنه او نیز محتاج به امام دیگر خواهد بود . و غیر حضرت علی (ع) کسی از این چند تن این چنین نبود . همان طور که این چند نفر در امورات محتاج به او بودند .

4 - امام باید که او را کفر در نیافته باشد . و هیچ رسولی نبوده که بعد از وی خلیفه وی کسی باشد که مدتی مشرک بوده چه جای آنکه مدتها در شرک بوده ( این چند نفر ) . و چون از زمان آدم تا حال چنین چیزی واقع نشده پس باز هم حق با علی است .

5 - امامت ریاست عامه است و این ریاست را مستحق نمی توان شد ، مگر به صفت زهد و علم و عبادت و شجاعت و ایمان و سایر صفات حسنه و کسی که جامع صفات بر وجه اکمل باشد نبود الا آن حضرت پس نائب و امام ، او تواند بود نه غیر او .

6 - هیچ رسولی از دنیا نرفت ، مگر یکی از ذریه و قربای او ، خلیفه و قائم مقام او بودند ، چنانچه آدم شیث - که هبت الله لقب داشت -و از شیث تا ادریس (ع) و از او تا به نوح (ع) و نوح را پسر او سام ، و از هر پدری به پسری ،تا ابراهیم و ابراهیم به اسماعیل و اسحاق و .....
پس رسول ما را نیز باید خلیفه از ذریه او باشد و انبیاء هر چه کرده اند به فرموده خدا بوده :(( سنة من ارسلنا قبلک من رسلنا )).

7 - در امامت او اتفاق و اجماع است . در این هفتادو سه مذهب که امت پیغمبر خدا به آن متفرق و منقسم شده اند ، هیچ کس نیست که مدّاح و ثناگوی آن حضرت نباشد ، یا در امامت او شکی و شبهه ای داشته باشد و هیچ یک در خلافت او خلافی نکرده اند ، خلافی که هست در این است که آیا بی فاصله امام است یا با فاصله ؟ پس در امامت او اجماع است امّا در باب امامت دیگران خلاف بسیار است .
 
8 - آنکه جمیع اهل ملل، بلکه جمیع اهل عالم را اتفاق است در آنکه حضرت امیر را جمیع صفات کمال از : زهد و ورع و تقوی و سخاوت و شجاعت و علم و قرابت رسول و عدالت و عصمت حاصل بود ، همچنین نفاق است در نامعصومی اولی در آنکه چهل وشش سال مشرک بوده ، پس بعد از آن اسلم آورد و در عدالتش خلاف است : به ناحق بر صاحب حق تقدم کرد و فدک را از فاطمه (ع) انتزاع کردو خالد ولید را بر قبیله مالک گماشت و بعد از انکه زنا بر او ثابت شد ، حد بر او اغماض نکرد و در وقت مرگ اقرار بر خلافت حق علی (ع) بود کرد و حق وی را به دیگری دادی ، پس اقتدا نمودن به کسی که جزم و یقین در عدالت و صلاحش باشد ، اولی است از اقتدا به کسی کردن که در عدالتش خلاف باشد .
 
9 - به اعتقاد خصم خلافت ابو بکر به دلیل عقلی و نقلی نبود و به اختیار امت بود ، و او خود بر سر منبر خود را معزول نمود که گفت : (( اقیلونی فلست بخیرمنکم و علیّ فیکم )) گواهی او را رد نتوان کرد جرا که خلیفه بود ، پس عزل او ثابت شدو علم به هم نرسید که در ثانی الحال او را خلیفه کردند.

10 - به مذهب آنها رسول خدا وصیت نکرد رحلت فرمود و ابوبکر وصیت به عمر کرد و عمر خلافت را به شور انداخت و عثمان کشته شد و هیچ نگفت پس اگر ابوبکر حق کرد عمر و عثمان بر باطل بودند و اگر این دو به حق بودند، ابوبکر بر باطل بود پس چون امت به ایشان اقتدا باید کرد و اقتدا به هر یک از ایشان ضدّ اقتدا کردن به دیگری است و میان هر سه مخالفت ظاهر شد ، پس معلوم شد که هر سه باطل بودند و علی (ع) بر حق .

11 - هر گاه امت محتاج امام معصوم باشند و وجودش موجب صلاح عالمیان باشد سبب فتنه وفساد نباشند و حق تعالی را قدرت بر نصب امام معصوم بوده و مناسب حکمت با لغه و رحمت شامله او - جل شانه - باشد که امامی چنین نصب کند، البته بر حق تعالی و احتیاج خلق و عدم فساد ، خود پر ظاهر است امام وجوب بر حق - جلّ و علا - به جهت آنکه به نزد ثبوت قدرت و احتیاج خلق و نفی فساد و عدم مانع فعل واجب است و چون اجماع و اتفاق است که غیر آن حضرت معصوم نبود ، متعیّن شد نصب او و امامت او (ع) .

12 - چون اختلاف افتاد بین مهاجر و انصار در باب خلافت ، مهاجر حجّت آوردند بر انصار به اینکه : رسول خدا از اولاد قریش بود و باید که امام از اولاد قریش باشد و انصار را این قرابت نبود ، لیکن قرابتی که ابوبکر را بود عمروعاص و خالد ولید و اکثر قریش را نیز بود، هیچ یک به جهت بعد قرابت و انتفاء عصمت و ارتفاع نصّ،لایق این کار نبودند و اقدام به این امر نتوانستند نمودوارث حقیقی وخویش تحقیقی مرتضی علی وحسنین (ع) بودند و رسول خدا فرموده بود که خدای تعالی اختیار کرد از ذریّت ابراهیم، اسماعیل را و از ذریّت اسماعیل،قریش را و از ذریّت قریش،هاشم را شاید که برگزیده موخّر و داخل در رعیّت باشد و مردود خدا مقدّم و راعی و سزاوار امامت باشد که اختیار کرده خالد ولید فاجر و عمر عاص منافق وابوسفیان ملعون را ترجیح دهند بر اختیار کرده حق تعالی و چون این ثابت شد ،امامت و خلافت امیر الموئمنین (ع) ثابت شد .


+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 22:8  توسط جواد جوانبخت  |