حدیث
الهی در عزتم همین بس که تو را بنده ام
عامر شعبی گوید : حضرت علی
(ع) بالبداهه نه جمله فرمودند که چشمان بلاغت را خیره کرده اند چه گوهرهای حکمتند
که در این درهای یتیم سفته شدند و عموم ارباب بلاغت نتوانستند جمله ای انشاء کنند
که به اپایه این سخنان باشند.سه تا را در راز و نیاز باشند ، سه دیگر در حکمتو راه
روش خردمندان ، و سه آن در ادب و آمیزش به همنوعان .
آن سه که درمناجات
است : الهی در عزتم همین بس که تو را بنده ام ،در سرافرازیم همین بس
که توام پرورنده ای ،تو چنانی که من میخواهم مرا چنان کن که تو می خواهی.
آن سه که در حکمت
است : ارزش هر مردی آن باشد که ورا را نیکو سازد، هر که ارزش
خویش دانست از هلاکت به دور است، مرد در
زیر زبان خویش نهفته است .
آن سه که درادب است : به هر کس احسان کنی فرمانت پذیرد ، به هرکه نیازمند گردی به بندگیت گیرد ، از هر کس بی نیازی با وی هم ترازی.
ابوایوب انصاری گوید: در
موقع بیماری پیامبر (ص) حضرت فاطمه به عیادت او آمده چون فاطمه بیماری پدر را دید
گریه گلویش را گرفت و اشک به رخسارش روان شد.
پیغمبر(ص) به او فرمود: خدا
کره زمین را خوب بازرسی کرده واز همه روی زمین پدرت را برگزیده و سپس نظر دیگری
فرمود و شوهر تو را برگزید و به من وحی فرستاد تا تو را با او تزویج کردم .
فاطمه جانم نمیدانی که خدا
برای انکه تو را گرامی داشته باشد تو را به کسی تزویج کرد که هشت خصلت دارد: ایمان به خدا و رسولش، عملش ، حکمتش ،همسرش ، دو شبلش حسن و
حسین ، امر به معروفش ، نهی از منکرش ،قضاوتش از روی کتاب خدا.
ای فاطمه ما خاندانی هستیم
که به ما هفت خصلت داده شده که به هیچکس از آنان پیش از ما بودهاند داده نشده است : پیغمبر ما بهترین پیغمبران است و او پدر توست – جانشین او
بهترین اوصیاء هست و او شوهر توست شهید
خاندان ما سید الشهدا است و او حمزء عم پدر توست – از ماست که با دو بال خود در
بهشت پرانست و او جعفر است – از ماست دو سید این امت و آنان دو پسرت هستند .
به نقل از : خصال شیخ صدوق
الهی در عزتم همین بس که تو را بنده ام