عبدالفتاح عبدالمقصودنویسنده اهل تسنن درکتاب الامام علی(جلداول)

 می نویسد که: ابوبکر و عمر که جهت گرفتن رضایت از حضرت فاطمه

(س)به خانه او رفته بودند. حضرت فاطمه (س) ان دو را با هم مخاطب

ساخت و گفت: ایا اگر حدیثی از رسول خدا به شما گویم باور میدارید

 و به ان عمل میکنید؟هر دو با هم گفتند اری. شما را به خدا سوگند

 میدهم  ایا از رسولخدا نشنیدید که میگفت : خشنودی فاطمه(س)

 خشنودی من است و  خشم فاطمه  خشم من  است  و هر کس

فاطمه دخترم  را دوست  بدارد مرا دوست داشته و هر کس او را به

خشم  اورد مرا به خشم اورده است ؟ هر دو گفتند ما این سخنان

را از رسول(ص)خدا شنیدیم.انگاه روی و دو دست به سوی اسمان

 دراز کرد و  با سوز دل همی گفت : من خدا و فرشتگان او را گواه

میگیرم که شما دو تن مرا به خشم اوردید و خشنودم نکردید  ......

اگر رسولخدا را ملاقات کردم  شکایت شما را به او خواهم کرد .چه

 کلماتی که ضربه سخت  شمشیر از ان سبکتر بود . گویا زمین از

زیر پای این دو کشیده شد و مانند اسیا سنگ به گردش درامد  از

 ضربه این کلمات سرگیجه گرفتند و برخاستندو خانه راترک گفتند .